درست چند قدم مانده به دفتر روزنامه اعتماد ملی، گوشه اي از ميدان شلوغ هفت تير، زن بدحجاب اینک در مقابل پلیس کاملا حجاب از سر برداشته البته نه به اختیار که اینک خون روانه شده بر صورتش مجال نگاه داشتن حجاب و حفظ شرع را نمی دهد. جناب آقای سردار احمدی مقدم نه به احترام شما که از ترس شما فردا این عکس را در روزنامه اعتماد ملی کار نمی کنند.
سردار نه به احترام شما بلکه از هراس است که عکس سر و روی خونین این زن در صفحات هیچ روزنامه ای چاپ نمی شود اما اجازه دهید ، عکسی که هراسان توسط شهروندي به دفتر روزنامه رسیده و ما نيز هراسان از كنار اين حادثه قلم پنهان كرديم را یک دل سیر در فضای مجازی نگاه کنیم و خون گریه کنیم.
سردار! خیالت راحت، این عکس در روزنامه چاپ نمی شود، فقط اجازه بده در این گوشه مجازی، نترسيم و خون گریه کنیم، باقي همه مردمي هستند كه در سطح شهر پارچه های تقدیر از عملکرد نیروی انتظلامی زده اند و مي دانند ما فقط سياه نمايي مي كنيم و بس. هنوز در فكر قطره هاي خون ماسيده بر پيشاني بانويي هستم كه گناه زن بودن خويش را چه مظلومانه تاوان داد. هنوز در حيرت واژه هاي حقيري هستم كه فريادهايم را در گلو منجمد كرد. هنوز در پس كوچه هاي گنگ حماقت خويش راهي براي زيستن در سرزمين مادري ام مي جويم.

آري اين چنين است رسم مردانيت در دوران ما چه اهميت دارد همه ما غيرت خود را در پشت كوچه هاي بي غيرتي جا گذاشته ايم لعنت بر اين دوران سياه اما روشنايي نزديك است
انسان گرگ انسان است؛ مريم شباني ما كجا زندگي؛ فهيمه خضر حيدري حاكميت وحشت ؛ محمد جواد روح از ايران خسته شدم ؛ ميترا خلعتبري فراخوان عمومی برای محکوم کردن توحش ؛ محمد يزدان پناه ما محصول استبداديم؛ حميد مافي ظالم يا مظلوم ، كدام مقصرند؟ روزبه مير ابراهيمي از توحش بيزارم ؛ جمهور هنوز ايران ، هنوز توحش ؛ مسعود رفيعي هفت تير بوي خون مي داد ؛ سعيد پور حيدر شخصيت انسانها ؛ امير عليزاده پاي لب گور انسانيت ؛امير همايون پاكبين از بدحجابي تا صورت خونين، يك تار مو فاصله هست؛ مژگان جمشيدي
|