مصباح یزدی؛ نظریه پرداز مکتب دروغ

پنج سالی می شود که در سرزمین من درهای حکومت همه بر پاشنه دروغ می چرخد. نمونه آخرش دروغهایی است که مصباح یزدی درباره اسلام و حکومت اسلامی ساخته است. این به ظاهر فقیه عالم که " مقام عظمای ولایت " با مطهری دوم خواندنش او را در جایگاه تئوریسین نظامی نشانده که رهبری اش با اوست، چهارشنبه شب گذشته در ادامه سلسله نشستهای شرح خطبه فدکیه در دفتر رهبر در قم، گفته است: " اگر حاکم اسلامی ياور داشت ، بايد کمر را محکم ببندد، و احکام اسلامی را دقيقا اجرا کند و در اين جا ديگر بحث دموکراسی ، آزادی و حقوق بشر جايی ندارد." تئوری پرداز " مکتب دروغ " در ادامه کشتن مخالفان حکومت اسلامی را جایز شمرده و تلویحاً هر کسی را که مخالف حکومت فعلی است مستحق مجازات اسلامی دانسته گفته است: " بعد از آن که جامعه اسلامی تشکیل شد، اگر کسی مخالفت کرد، باید او را سرجایش نشاند. "
نافقیهی که دروغ می بافد
دروغ ، دروغ، دروغ و باز هم دروغ. از در و دیوار سرزمین من این روزها دروغ می بارد. حاکمان دروغگو. دولتمردان دروغگو. واعظان دروغگو. قاضیان دروغگو. شاعران دروغگو. و البته فقیه نمایانی که نان شبشان دروغ گفتن است و تزویر کردن وریا بافتن. نافقیهانی که عِرض خود می برند و زحمت دین می دارند. فقیه نمایانی که معتقدند: " بر اساس اسلام، در مواقع ضروری و استثنایی، دروغ گفتن واجب است... " و از آنجا که دروغگو همیشه کم حافظه است، یادشان می رود که پیامبر همین اسلام گفته است: " از دروغگويي بپرهيزيد، در موردي كه گمان ميكنيد نجات شما در دروغ گفتن است، بدانيد كه اشتباه كردهايد و هلاك شما در دروغ است. " همان پیامبری که درباره دروغ گفته است: " دروغگو، دروغ نميگويد مگر به سبب حقارتي كه در نفس خود دارد. " با این همه در سرزمین من حالا کسانی " تئوری پرداز " " ولی امر مسلمین " شده اند که دروغ در تار و پود " نظریات " شان نسبت به امر " ولایت " تنیده شده است.
پدیده ای به نام مصباح یزدی
در سرزمین من تا صحبت از حاکمان دروغگو می شود همه یاد احمدی نژاد و پشتیبانانش می افتند و تا صحبت از فقیه نمایان دروغگو می شود نام محمد تقی مصباح یزدی در اذهان خودنمایی می کند. روحانی فرصت طلبی که قدرتش در رنگ عوض کردن و تغییر موضع دادن شهره است. چنانکه درباره اش وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی در وبلاگش می نویسد: " حضرت آیة الله مصباح خود از مصادیق درجه اول و بی همانند فتنه اند... " عطاالله مهاجرانی ادامه می دهد: " در روزی که از رادیو اعلام شد، آیه الله خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شده است، در همانروز جلسه ای در محضر آیة الله مصباح در دفتر ایشان در پژوهشگاه در قم برگزار شده بود. یکی از شاگردان ایشان، آقای نواب از آقای مصباح می خواهند که در باره ی رهبری آیة الله خامنه ای سخنی بگویند. ایشان سکوت می کنند. آقای نواب درخواستشان را تکرار می کنند. آقای مصباح می فرمایند: من چه بگویم در باره ی کسی که نمی تواند یک صفحه ی رسایل بدون اعراب را از رو بخواند..." او در ادامه با اشاره به تغییر موضع مصباح یزدی می نویسد: " مدتی بعد...آیة الله خامنه ای به قم می روند. فیلمی که از سوی دفتر آیة الله مصباح تهیه شده است. مقدمات نزول اجلال مقام رهبری را نشان می دهد. دورتادور فرزندان و نوادگان و عروس های آقای مصباح نشسته اند و برخی شاگردان مقرب ایشان. رهبری می رسند. آقای مصباح به سمت در می روند و خم می شوند و بر پای رهبری می افتند تا بر پای ایشان بوسه بزنند. " مهاجرانی سپس می نویسد: " البته جایزه شان هم این بود که رهبری فرمودند: آیة الله مصباح جای خالی علامه طباطبایی و شهید مطهری را پر کرده اند... "
تئوریسین مکتب دروغ
تئوریسن بزرگ " مقام عظمای ولایت " که این روزها از سوی هوادارنش لقب " امام " را هم گرفته از طنز روزگار مديرموسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني است. همان کسی که در ایام مبارزات انقلاب 57 گفته بود : " آقا روح الله آخرتش را به انقلابش فروخته " ( نقل به مضمون ) حالا مدیر موسسه ای با عنوان " خمینی " شده است و به همین هم قناعت نمی کند و درباره امام و اهداف و اغراضش " مهملات " ی می بافد که بیا و ببین! مثلاً جایی می گوید: " حرف های آقای خمینی در پاریس درباره دموکراسی به آن دلیل بود که مردم از فردای انقلاب وحشت نکنند... " ( نقل به مضمون ) یا در جای دیگری می گوید: " تاکید اقای خمینی بر "جمهوری اسلامی" به آن دلیل بود که موقعیت برای اعلام حکومت اسلامی مناسب نبود... " یعنی رسما دروغ را ترویج میکند و آن را به رهبر کبیر انقلاب هم نسبت می دهد که به دروغ از جمهوری حرف زده و حالا که قدرت دست ماست باید انتخابات را تعطیل کنیم!
جالب است که این حرفها را کسی می زند که اساساً نه امام خمینی و نه حتی انقلابیون دیگری نظیر مطهری یا شریعتی را اصلاً قبول نداشت و نه تنها هیچ حرکت و اقدام عملی در جریان مبارزات و به نفع انقلاب کرده بود، بلکه با آن هم مخالفت می کرد. به عنوان نمونه در مورد مخالفتهای مصباح یزدی با دکتر علی شریعتی از اصلی ترین تئوریسنهای انقلاب 1357، مصطفی تاج زاده از مطرح ترین معترضان به نتایج انتخاباتی کودتای سال گذشته می گوید: " آقای مصباح ... در همان ایام انقلاب، همّ و غمش این بود که چگونه دکتر شریعتی را بکوبد و به این ترتیب اندکی از زحمت ساواک بکاهد . " یا دکتر سروش بعد از مرگ دکتر شریعتی در مصاحبه ای می گوید :" آقای مصباح نسبت به شریعتی بسیار بدبین و بدگمان بود و با تندخویی، نسبتهای ناروایی به شریعتی میزد و سخنان او را در حد و حدود کفر میدانست. "
زمانی برای مستی دشمنان خمینی
بسیاری از چهره های انقلابی نزدیک به رهبر پیشین انقلاب معتقدند " دروغ "ها و " مهملات "ی که مصباح یزدی و پیروانش به امام خمینی نسبت می دهند، انتقامی است که آنها برای خاموش کردن آتش شعله های نفرتشان از خمینی و یاران و اصحاب و انصارش تدارک دیده اند و در نهایت قصدی جز فروپاشی انقلاب از طریق تحریف و از کار انداختن کارکردهای ملی و دینی امام و خانواده اش که می تواند موجب حفظ و عبور آن از گردنه های سخت بشود، ندارند.
در این باره علی اکبر محتشمی پور از نزدیکان و یاران خمینی می گوید: " پروژه تبلیغ علیه جریان علاقمند به امام و مجمع روحانیون مبارز و گروههایی که در خط امام بودند سالهاست که کلید خورده و لذا ناامیدی و خالی کردن عرصه مفهومی ندارد.جریانی در مملکت پشت پرده است که به دنبال انتقام جویی از امام و انقلاب است. "
نماینده سابق مردم ادامه می دهد: " بنیاد الغدیر با آن اسم زیبا برای ضربه زدن به اندیشهها و افکار امام فعالیت میکند و انجمن حجتیه در آنجا لانه کرده است و بسیاری از نقشهها علیه اندیشههای امام، بیت امام و دفتر نشر آثار امام از آنجا طراحی میشود. " او با اشاره مستقیم به نفرت مصباح و اصحاب و اعیانش می گوید: " فکر میکنم فرقه مصباحیه که من چند سال است روی آن تاکید میکنیم، بیکار ننشسته است اینها جریانی بسیار خطرناک و خشن هستند که به هیچ کس رحم نمیکنند و نه امام را قبول داشته و دارند نه حتی آیت الله خامنهای را و از ایشان پلی ساختهاند برای رسیدن به اهدافشان و وقتی اهدافشان رسیدند ریشه رهبری را هم میزنند. " محتشمی پور در ادامه می افزاید: " این جریانات [ مصباح و یارانش ] برای ضربه زدن و نابود کردن اندیشه و تفکر امام و همه کسانی که با اعتقاد برای اجرای اندیشههای امام کار کردهاند تلاش میکند. این جریان برای ریشه کن کردن طرفداران واقعی امام و انقلاب گرفته و وقتی ریشه اینها را زدند به سراغ خود خامنهای میروند. "
یکی دیگر از روایتهای مربوط به مصباح یزدی و مخالفتش با خمینی ماجرای تحریم جشن نیمه ی شعبان است آیت الله " موسوی تبریزی " در این رابطه در 25 مرداد 1378 به خبرنگار روزنامه توقیف شده آریا چنین می گوید: " در سال 57، امام نزدیکی های نیمه شعبان اعلام کرد که به خاطر شهدای زیادی که انقلاب داده است و به خاطر مبارزه با رژیم شاه، امسال نیمه شعبان را جشن نمی گیریم... در قم، موسسه در راه حق که آقای مصباح یکی از گردانندگان آن جا بود، مراسم جشن گرفتند! " در این باره آیت الله عبایی خراسانی نیز چنین می گوید: " نکته ای که درباره موسسه در راه حق هست، بعضی مواضع این موسسه در برابر مواضع امام است. مثلا موردی که در جشن نیمه شعبان روی داد. با این که ما نسبت به امام زمان (علیه السلام) بایستی همیشه به یاد ایشان باشیم و انقلاب را به سمت مورد نظر ایشان هدایت کنیم، ولی در یک زمان، امام مصلحت نمی دیدند که جشن نیمه شعبان برگزار شود. شاید به این دلیل که ما عزادار بودیم و قوانین اسلام و قرآن هتک شده بود. در این جا حتی امام به دوستان سفارش کردند و پیام فرستادند که در جشن نیمه شعبان کاری که خوشحالی را نشان دهد، انجام ندهید. " او سپس می افزاید: " چون ما خوشحال نیستیم و خود امام زمان (علیه السلام) هم به خاطر کارهای طاغوت نسبت به اسلام و انقلاب و نسبت به حمایت از اسراییل و دشمنان اسلام ناراحت است و بنابراین، خیلی شادی نکنید. متاسفانه ما می بینیم موسسه در راه حق، در این مورد به نحو دیگری عمل می کنند و جشن گرفتند. از همین جشن معلوم شد که عده ای از اینها مواضعشان موضع امام نبود و عملا روش انجمن حجتیه را ابراز کردند و من کاملا حال و هوای آن سال را یادم هست. در آن زمان، انجمن حجتیه و موسسه در راه حق از مواضع امام حمایت نکردند، بلکه نظریات دیگری بر خلاف نظر امام دادند و عمل کردند. " ( ماهنامه گزارش، اسفند 1380 و فروردین 1381، شماره 132و 133 ، صفحات 51 و 52 )
ادامه دارد
منبع خبر ندای سبز
http://www.irangreenvoice.com/article/2010/sep/03/6815