32 سال جنایت در ایران -11
تاریخ : شنبه، 25 اردیبهشت، 1389
موضوع : افشاگری


۳۲ سال انقلاب اسلامی در یگ نگاه - بخش ۱۱

کالبد شکافی مافیای رهبری ، اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات ،تاریکخانه سازمان ترور ، چپاولگران ثروت ، قاتلان و قصابان قوه قضائیه در جمهوری اسلامی ایران 

درج هرگونه مطلب و یا کپی برداری صرفا با دادن لینک مستقیم این وب سایت مجاز می باشد.



متصدیان دستگاه قضائی خمینی در سالهای رواج جنایت :


..." اگر قرار بود کسی که عنوان دادستانی را دارد ، خودش تشخیص بدهد ، خودش هم نیروی مسلح داشته باشد و این نیروی مسلح را بفرستد و دستگیر کند و کسی هم نتواند بپرسد چرا دستگیر کردی و چه کسی به تو اعلام جرم کرد که دیگر قوای سه گانه لازم نیست.» (انقلاب اسلامی، 19 آبان 59 )
در بخش دیگری از وابستگان به قضا و قضاوت به معرفی برخی از افرادی می پردازیم که در کلیه جنایات در کنار قضات نا عادل، کارکرده اند .
نظام قضاوت در حکومت ولایت فقیه همواره نیازمند عناصری بوده است که در جریان دستگیری و شکنجه و بازجویی یار غار آنان باشند .
این نیروها در دو مرحله از جنایات گفته شده کاملا در خط ولایت بوده اند هر چند برخی از آنها با توجه به افشا شدن ماهیت ولایت فقیه، به جایی رسیدند که به نقد خود پرداختند. اما هستند کسانی که هنوز در همان خط و ربط هستند و اگر هم نیستند به خود این اجازه را نمی دهند که مردم را در جریان جنایات انجام شده قرار دهند .
نام کسانی را که این روزها ادعای اصلاح طلبی دارند و زمانی از جمله همین ها بودند و  به این دلیل ذکر می کنیم که شاید متوجه شوند که ماه همیشه زیر ابر باقی نخواهد ماند و بهتر است که هر چه زودتر مردم را در جریان آن وقایع قرار دهند و خود را از گروه قدرت طلب جدا کرده و به دامان مردم باز گردند .
افرادی چون عبدالله نوری و اکبر گنجی و عماد الدین باغی و ... از جمله کسانی بودند که با پذیرش سختی های فراوان خود را به غافله مردم رساندند و با افشای جنایاتی که در حق مردم شده است از مردم طلب بخشش کردند اما هستند کسانی که در ادعا بسیار اصلاح طلب و مبارز خود را نشان می دهند اما هرگز به مردم اعتماد نکرده و تلاش ننموده اند تا با باز گویی حقیقت خود را از بند بندگی رژیم ولایت فقیه برهانند .
اسامی سران جنایتکار که در سال های بعد از انقلاب در سازمانها و نهادها و مراکز سرکوب قرار گرفته بودند را در زیر می آوریم و به معرفی برخی از آنها که تا به حال از سوی برخی از مبارزان مشخص شده اند می پردازیم . عموما این افراد در مراکزی چون دادستانی و سازمان زندانها و بخش های مختلف ان از جمله بازجویی و شکنجه و اعدام و تجاوز و نیز در سرکوبها شرکت داشته اند

به جرات می توان گفت که یکی از بخش هایی که در بسیاری از جنایات دخیل بوده است بخش دادستانی می باشد که نماد مشخص این بخش افرادی چون اسدالله لاجوردی
مرتضی اشراقی سعید مرتضوی و ... می باشند . این بخش در کلیه امور از جمله بازجویی و شکنجه و ضرب و شتم مبارزان دخالت تام و تمام داشته است و دارد .
اسدالله لاجوردی از جمله چهره های مشخص این بخش بود. تا زمانی که او در این مقام بود، از هیچ کاری در آزار و اذیت زندانیان فروگذار نمی کرد .
افرادی که دراین بخش و دیگر بخش های قوه قضاییه از جمله سازمان زندانها، «خدمت» می کنند و افراد مستقر در نگهبانی از زندانیان و بازجوها و مدیران قسمت های مختلف زندان در دو محدوده زمانی مورد جابجایی قرار گرفتند تا از آشکار شدن هویت آنها جلوگیری شود :
1- بعد از اعدام های گسترده در سال 60، بعد از کودتا بر ضد رییس جمهوری و
2- بعد از اعدام های گسترده زندانیان سیاسی در زندان ها در سال 67

یکی از تدابیر این باند مافیایی که دخالت بسیار زیادی در صدور احکام اعدام و شکنجه و بازجویی و اعتراف گیری و تواب سازی و .. داشته است، تغییر و جابجایی افراد خود بوده است. به ترتیبی که بعد از انجام جنایتها محل «خدمت» آنها تغییر کند تا شناخته شدن و احتمالا ترور مصون باشند .
در قسمت های آینده این تحقیق، مشخص خواهد شد که بسیاری از زندانبانها و مدیران زندانها و رؤسای زندانها و بازجو ها و ... مرتب در محل های مختلف به کار گرفته شده اند و برخی از آنها نیز از حوزه های خود منفک شده و به محل های دیگری رفته اند تا شاید از دیده ها پنهان بمانند. غافل از این هستند که وقتی که پرده از روی جنایات آنها کنار زده شود، هویت همه آنها از پرده بیرون خواهد افتاد و مردم آنها را شناسائی خواهند کرد .
قبل از ورود به بحث دادستانی بهتر دیدیم روشن کنیم که در حمله برخی از این افراد و وابستگان آنها، به اجتماع مردم در 14 اسفند 59 ، چه کسانی از حمله برخی از نیروهای مستقر در دادستانی و کمیته ها و سپاه پاسداران به رییس جمهوری و مردم حمایت کرده بودند :

* حامیان چماقدارانی که در 14 اسفند 59 به اجتماع مردم در دانشگاه حمله کردند :
هویت های حامیان آن روز چماقداران از سخنان خود آنان، شناخته می شوند :
سید علی خامنه‌ای: «عناصر مؤمن و متعهد را کتک زده اند.» (نماز جمعه مورخه 15 / 12 / 59)
خامنه ای در سازمان دادن چماقداران و بکار گرفتن آنان در عرصه سیاسی، از بانیان است. چنانکه با افتتاح مجلس اول، چماقداران برای ترساندن و مهار کردن نمایندگان را او به همتای خود، هاشمی رفسنجانی معرفی کرده است. گروه چماقدار در اختیار رئیس مجلس را او و هاشمی رفسنجانی سازمان دادند. در حمله به خوابگاه دانشگاه تهران و دانشگاه تبریز و... همواره چماقداران از او اذن گرفته اند .
بهشتی : « آنچه الآن مطرح است دفاع از افراد مظلومی است که در حوادث دانشگاه کتک خوردند و گرفتار شدند و الآن از رئیس جمهور شکایت دارند.» (انقلاب اسلامی، 21 اسفند 59)
بی آزرمی این قاضی را ببینید که می گوید: «افراد مظلوم» و گمان می برد مردم از او نمی پرسند این «افراد مظلوم» در دانشگاه چه می کردند؟ بنا بر کارتها که از جیبهای آنها بیرون آورده شدند، اعضای سپاه و کمیته بودند. چرا محافظان امنیت اجتماعات به اجتماع آرام مردم بخاطر بزرگداشت مصدق حمله کردند؟ او افراد سپاه و کمیته و چماقداران حزب جمهوری اسلامی را برای حمله به اجتماع مردم گسیل کرده و برغم هشدار رئیس جمهوری به وزیر کشور، ساعتها پیش از حمله، اقدامی برای جلوگیری از آن بعمل نیامده و چماقداران به مردم و سخنرانی رییس جمهور با چوب و کابل و چاقو و زنجیر حمله کرده اند، دو تن را هم برای کشتن او فرستادند که آن دو پشیمان شدند و اسلحه خود را تحویل دادند، با اینهمه می گوید: آنچه الان مطرح است دفاع از افراد مظلومی است که ...
رجایی: «ضد انقلاب پایگاه جدیدی پیدا کرده است تحت عنوان حمایت از رئیس جمهور.» (انقلاب اسلامی،18 اسفند 59 )
بهزاد نبوی: «از جمع موجود در این روز و از دست زدن ها و سوت کشیدن های پی در پی کاملا مشخص بود که چه جمعی هستند. حتی در این جمع یک بار هم الله اکبر گفته نشد.» (کیهان،16 اسفند 59 )
آقای بهزاد نبوی! در سخنرانی های امروز شما، حاضران کف می زنند. آیا شما هم ضد دین شده اید؟ این حرفها که از شما به یادگار مانده اند، آیا جز گویای غرض ورزی آن روز شما هستند؟
خلخالی: «رئیس جمهور به قانون اساسی که خونبهای ملت ماست خیانت کرده.» ( انقلاب اسلامی، 18 اسفند 59 )
خمینی نیز بعدها مردمی را « مهدورالدم» خواند که گروه فشار را دستگیر کرده و تحویل داده بودند . او از حوادث 14 اسفند با عنوان «فاجعه 14 اسفند» یاد کرد.)وصیت‌نامه سیاسی- الهی امام‌ خمینی،انتشارات دانش‌پرور، چاپ دهم،ص65 ).
او 14 اسفند را فاجعه خواند زیرا از لحاظ رویاروئی مردم با ملاتاریائی که در کار اجرای برنامه کودتای خزنده بود، روز تعیین کننده شد. در این روز، بنی صدر در کنار مردم و خمینی در کنار چماقداران قرار گرفتند. این آن رویدادی بود که خمینی نمی توانست تحمل کند. نمی توانست تحمل کند که در سال روز مرگ مصدق، مردم ایران راه استقلال و آزادی را برگزنند و او سردسته روندگاه به بیراهه استبداد و وابستگی باشد .
از آن روز تاریخی ببعد بود که خمینی ناگزیر شد دست خود را رو کند. سردسته خون ریزهائی شد که از روز کودتای خرداد 60، اعدامهای دستجمعی جوانان و نوجوانان را شروع کردند و در سال 67، به دستور کتبی او، دست به کشتار دستجمعی زندانیان زدند .







منبع این مقاله : zakeri
http://www.persian.se

آدرس این مطلب :
http://www.persian.se/article547.htmlhttp://www.persian.se/modules.php?name=News&file=article&sid=547

INP_Nuke © IranNuke.com