کانون ترور و سرکوب در ایران ۳
كارنامهٌ سياه مهمترين مأموريت ارگانهاي تروريستي رژيم آخوندي در تركيه اقدام عليه مجاهدين و پناهندگان و پناهجويان هوادار اين سازمان ميباشد. يكي از مأموران رژيم آخوندي در ارديبهشت66 اعلام كرد كه رژيم آخوندي از سال1360جهاد اسلامي را در تركيه بهمنظور مبارزه با سازمان مجاهدين و جلوگيري از گردهماييها و تظاهرات آنها در اين كشور تشكيل داد. شبكهٌ تروريستي رژيم در تركيه بعدها گسترش بيشتري يافت و بهتدريج حوزههاي بيشتري را در برگرفت. رژيم ترورهاي جنايتكارانهٌ خود را در تركيه از اولين سالهاي دههٌ60 شروع كرد. زيادالسحي دبير اول سفارت اردن در تركيه در سال64 تحت فرماندهي كادار وقت سفارت رژيم در تركيه بهنام جواد جوان ترور شد. عامل ترور فردي ايرانيالاصل بهنام علي كنت بود كه دستگير شد و جواد جوان و يك ديپلومات تروريست ديگر بهنام غلام يحيي وفايي كه در اين ترور دست داشت، با استفاده از پاسپورت ديپلوماتيك از تركيه خارج شد. خبرگزاري رويتر در 1آذرماه65 بهنقل از يك مقام بلندپايهٌ تركيه اعلام كرد: «يك كارمند سفارت رژيم ايران در آنكارا پس از آنكه دادستان دادگاه نام او را در رابطه با قتل يك ديپلومات اردني اعلام نمود، از تركيه خارج شده است». در مرداد و دي سال64 دو پناهندهٌ ايراني در تركيه بهنامهاي سرهنگ شاهوردي و سرهنگ هادي مراد توسط تروريستهاي رژيم آخوندي ترور شدند. سرهنگ حيدري و سرگرد خلبان حسن منصور نيز در سال66 در اين كشور ترور شدند. استخدام تروريست و اعزام آنها براي آموزش به كمپهاي تروريستي و سازمان دادن اين مزدوران در عمليات تروريستي در تركيه شمهٌ ديگري از تروريسم افسارگسيختهٌ خميني است. تروريستهاي آخوندي در شهريور65 به كنيسهٌ يهوديان در استانبول حمله كردند. قبل از اين عمليات پاسدار محسن رفيق دوست وزير سپاه بههمراه معاونش پاسدار قديري به استانبول آمده بودند. ربودن يك مجاهدخلق در تركيه و زنداني كردن او در كنسولگري رژيم در پاييز1367 تروريستهاي رژيم آخوندي در استانبول برادر مجاهد ابوالحسن مجتهدزاده را ربودند. 9روز بعد در حاليكه تروريستها با پاسپورت و ماشين ديپلوماتيك وي را به ايران منتقل ميكردند، موفق به فرار شد. روز 19مهرماه1367حدود 10تروريست رژيم آخوندي كه با چند خودرو حركت ميكردند با ترتيب دادن يك تصادف ساختگي در منطقهٌ آكساراي استانبول مجتهدزاده را ربودند. وي را در روزهاي اول در دو خانهٌ امن مورد بازجويي و شكنجه قرار دادند. تروريستها در وحشت از كشف محل اختفاي مجتهدزاده توسط پليس تركيه از روز سوم او را به كنسولگري رژيم در استانبول منتقل كردند كه بهدليل مصونيت ديپلوماتيك پليس نميتوانست به آن مراجعه كند. از همان ابتدا يكي از ديپلوماتهاي رژيم بهنام مهران باقري با نامهاي مستعار جاويد و جواد شكنجه و بازجويي از مجتهدزاده را شروع كرد. در اين مدت بارها براي او صحنهٌ اعدام مصنوعي ترتيب دادند تا او را وادار به دادن اطلاعات بكنند. در قسمتي از گزارشي كه مجتهدزاده از دوران اسارتش نوشته آمده است: «در كنسولگري شكنجهها شديدتر بود. از اينكه نتوانسته بودند اطلاعاتي از من بگيرند مثل مار زخمخورده شده بودند. از ابتداي دستگيري تا آخرين لحظهيي كه از چنگال اين دژخيمان بيرون آمدم يك لحظه ناكام گذاشتن اين مزدوران را از ياد نبردم. بههمين خاطر در روز دوم انتقالم به كنسولگري يعني 25مهر67 اقدام به يك عمل انتحاري كردم. طرح اين بود كه خودم را از پنجرهٌ دستشويي به بيرون پرتاپ كرده و در ضمن پرتاپ با فرياد «مرگ بر خميني - دورد بر رجوي» لااقل بتوانم با صدايم مردم را متوجه ماجرا نمايم. براي اجراي طرح به بهانهٌ دستشوئي رفتم، سه نفر از مزدوران با من آمدند، با دو دست و سر به شيشه خيز برداشتم، ولي پنجره دو جداره بود. اولين شيشه كه شكست مزدوري بهنام محسن مرا از پشت گرفت و بعد با 7 - 8 نفر ديگر مرا زير مشت و لگد و بعد شكنجه قرار دادند. بهطوريكه بعد از يكساعت خون استفراغ كردم. مرا مجدداًبه قفس انداختند، يكي دو ساعت بعد مرا از قفس خارج كردند و چيزي بهنام «منگه سر» دور سرم بستند و با گيرههايي كه داشت شروع به بستن آن كردند. جلوي دهانم را گرفته بودند و به پيچاندن ادامه ميدادند در اثر فشار حس ميكردم تمامي سلولهاي بدنم و بهويژه سلولهاي مغزم دارند يك به يك ميشكنند. با اين وضعيت مرا دوبار داخل قفس كردند و تمام شب مانع خوابيدن من شدند». انتقال به مرز ايران و شكست طرح دژخيمان مزدوران چند روز بعد تصميم گرفتند كه مجتهدزاده را به ايران منتقل كنند. آنها همهٌ امكانات را فراهم كرده و 8ديپلومات تروريست با دو بنز نمرهٌ ديپلوماتيك و با همراه داشتن زن و بچه به مثابه پوشي براي عاديسازي روانه ايران شدند. « بعداز ساعتي كتكزدن بسته بودن دست و پايم را چك كردند و بعد مرا در كيسه خواب گذاشتند و طوري آنرا بستند كه من جايي را نبينم. يكي از مزدوران مرا روي دوش گرفت و از آسانسور مرا به حيات كنسولگري آورد و در صندوق عقب ماشين جاي داد. ماشين حركت كرد، در اثر گرما، چسب ضد آب مقداري شل شد و قدرت مانور دستهايم بيشتر شد و توانستم مقداري چسب را از جلوي چشمهايم كنار بزنم و سوراخ پشت نمره ماشين و سوراخي در بالاي باك بنزين كه نور ميآمد، نور چراغ ماشين عقبي را ببينم و در اين حالت برايم يقين شد كه دارند مرا به ايران منتقل ميكنند. هيچ لحظهيي در اين روزها فكر فرار را از سرم دور نكرده بودم و بنابراين با هوشياري كامل دنبال شرايطي براي فرار بودم... با پاهايم به صندوق عقب زدم و داد و بيداد راه انداختم آنها متقابلاًبه فحاشي پرداخته و گفتند «چه مرگت است؟» گفتم احتياج دارم كه چند دقيقه نگهداريد. گفتند زياد حرف نزن نيمساعت ديگر نگهميداريم. حدود يكساعت بعد به جادهٌ خاكي پيچيدند و بعد نگهداشتند. تا اين نقطه حدود 16 - 17 ساعت در راه بوديم. وقتي چشمهايم را باز كردند ديدم كه پشت ماشين را رو به كوه كردهاند. آنگاه مزدور مهران باقري نزد من آمد و گفت «گوش كن ببين چه ميگويم، بهغير از من به كس ديگري نگاه نميكني. اينجا پاهايت را باز ميكنم 5 - 6متر جلوتر ميروي هركاري داري انجام ميدهي و بعد برميگردي… در كنارم يك سنگ باندازهٌ يك مشت بود كه برداشتم و فرياد زدم مرگ بر خميني و شروع به فرار به موازات جاده اصلي كردم. بهعلت گلي بودن زمين شخم خورده سرعتم كم شد كه به جاده اصلي رفتم و حدود 100متر كه رفته بودم مزدور باقري مرا از پشت گرفت كه با سنگ برگشتم و گفتم مزدور و يقهاش را گرفتم كه پيراهنش پاره شد. سنگ را به صورتش زدم جاخالي داد و به سنيهاش خورد. كاملاً خودش را باخته بود كه دوباره شروع به فرار كردم كه ماشين بنز متعلق به تروريست رسول باقرنژاد شايان، (نفر سوم سفارت در آنكارا) جلوي مرا گرفت كه من به جادهٌ خاكي رفتم و بعد مجدداًبه جاده آمدم كه تا سرعتم را بيشتر كنم كه بنز دوم به رانندگي مزدور حميد رضا كريمي جلوي من ترمز كرد و در يك حلقهٌ محاصره مرا دوباره دستگير كردند. در اين حالت دو تراكتور كه از آنجا عبور ميكردند مرا ديدند و مات و مبهوت ماندند. آنها نتوانستند مرا دوباره به صندوق عقب بيندازند و مرا در داخل ماشين مزدور شايان گذاشتند و مزدوران حميدرضا كريمي و باقرينژاد در دوطرف من نشستند. باقري كلتش را كه در كيسه كرده بود به سمت من گرفت و سر مرا بهزور پايين برد. 300 - 400متر با سرعت تمام حركت كردند كه شايان گفت: بنزين ما دارد تمام ميشود. … در شهر رفاهيه در كنار يك پمپ بنزين نگهداشتند، يكي از مزدوران براي زدن بنزين پياده شد، كريمي هم به ماشين خودش رفت من از اولين فرصت استفاده كردم وقتي كريمي پياده شد با دست چپم زير كلت مهران باقري زدم و چون شل گرفته بود با اين ضربه كلت به طرف سقف ماشين پرتاب شد و با تمام قوا با پاهايم به شيشه درب ماشين زدم بهطوريكه درب آن باز شد و فرياد زدم «كمك ! اينها تروريستند». با شنيدن صداي من 5 - 6بچه كه آنجا بودند به طرف ماشين دويدند كه شايان مقداري پول به طرف آنها انداخت و سوار ماشين شد، خسرو عبداللهي كه جلو نشسته بود فوراً درب عقب را بست و من در داخل ماشين با مهران باقري درگير شدم، نفر جلو نيز مرا ميزد هر دو ميخواستند جلو تحرك مرا بگيرند ولي من توانستم دوباره با پايم به درب بكوبم كه قفل درب شكست و درب به پمپ بنزين خورد و صداي وحشتناكي كرد و دوباره شروع به دادزدن كردم «كمك، كمك اينها تروريستهاي خميني هستند». كسي كه در پمپ بنزين كار ميكرد و يك جوان 20ساله كه آنجا بود شاهد اين ماجرا بودند.كه بهزبان تركي گفتند چرا او را ميكشيد. مهران باقري داد زد كه «فوري ، فوري حركت كنيد». پس از اينكه 300متر از پمپ بنزين دور شديم به جادهٌ فرعي و به طرف يك دره پايين رفتند و در كنار رودخانه نگهداشتند و بعداز كتك مفصل بهمن دست و پا و چشمم را محكم بستند و با چسب ضدآب باندپيچي كرده و در صندوق عقب انداخته و بهسرعت از دره بيرون آمدند. بعداز 300 - 400متر دوباره نگهداشتند و بر روي من در صندوق عقب لاستيك زاپاس و كيف و ساك قرار دادند تا هيچ فضايي براي حركت من نباشد. و صندوق عقب هم عادي باشد. بعداز طي مسافت حدود 70 كيلومتر پليس خودرو را متوقف كرد و عليرغم مقاومت مزدوران رژيم، صندوق عقب ماشين نمرهٌ ديپلوماتيك را باز كرد و مرا بيرون آورد». تلگرافهاي رهبري مقاومت به رئيس جمهور و نخست وزير تركيه و اقدامات بينالمللي فعاليتهاي مقاومت، باعث شده بود كه دولت تركيه يك بسيج گسترده براي پيداكردن مجتهدزاده بهعمل بياورد. وزارت اطلاعات طراح و مجري عمليات آدمربايي مسئوليت اجراي اين آدمربايي پس از تصميمگيري به عهدهٌ وزارت اطلاعات رژيم آخوندي گذاشته شده بود. اين وزارتخانه يك تيم زبدهٌ عملياتي براي اجراي اين مأموريت به تركيه اعزام كرد. تمام امكانات سفارت و كنسولگريها در تركيه را بهخدمت گرفت و يك ستاد پشتيباني در ادارهٌ اطلاعات شهر سلماس مستقر كرد. اطلاعات سپاه نيز در اين طرح با وزارت اطلاعات همكاري نزديك داشت. نيروهاي اطلاعات سپاه در خوي نيز مأموريت داشتند تا در شرايط اضطراري به كمك اطلاعات بيايند. شماري از اعضاي تيم عملياتي عبارت بودند از مهران باقري، خسرو عبداللهي، رسول باقرنژاد شايان، باختري، صادق سرلك و معين صالحپور. رژيم در آخرين روزها براي همهٌ اين تروريستها پاسپورت ديپلوماتيك صادر كرده بود تا بتوانند خودشان را از معركه نجات دهند. براي مهران باقري (جاويد) در تاريخ 28مهرماه68يعني همان روز انتقال مجتهدزاده به تهران پاسپورت ديپلوماتيك به شمارهٌ0055776 صادر شده بود. براي خسرو عبداللهي كه در انتقال مجتهدزاده به تهران شركت داشت نيز، پاسپورت ديپلوماتيك به شمارهٌ005775 در تاريخ 28مهرماه 1367 صادر شده بود. براي رسول باقرنژاد شايان نيز پاسپورت ديپلوماتيك تهيه شده بود. همهٌ تروريستها بهرغم دستگير شدن بهدليل داشتن پاسپورت ديپلوماتيك، آزاد شده و به ايران بازگشتند. ستاد پشتيباني مستقر در سلماس، هدايت تروريستها به تركيه، تعيين مسير رفت و بازگشت آنها و تهيه امكانات لازم براي آنها را بهعهده داشت. تروريستها بهطور رسمي از مرز بازرگان به تركيه وارد شده بودند و قصد داشتند از همين مسير به ايران برگردند. ادارهٌ اطلاعات سلماس دو مسير زاپاس يكي از باشقلعه و ديگري دوغوبايزيد در نظر گرفته بود. سفارت و كنسولگريهاي رژيم در تركيه ادارهٌ دوازدهم وزارت خارجه به سرپرستي مزدوري بهنام محمود طاهري در طراحي و هدايت اين عمل تروريستي شركت داشت. سفارت و كنسولگريهاي رژيم در تركيه بيشترين نقش را در اين جنايت تروريستي ايفا كرد. منوچهر متكي سفير وقت رژيم در آنكارا مسئوليت حل و فصل مسائل قانوني و حقوقي و استفاده از امكانات ديپلوماتيك براي تروريستها را بهعهده داشت. منوچهر متكي در حال حاضر معاونت ارتباطات سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي را بهعهده دارد. عباس لطيفي كنسول وقت رژيم در آنكارا نيز نقش فعالي در اين عمليات تروريستي بر عهده داشت. اما از كنسولگري رژيم در استانبول كه بيشترين نقش را در جنايات تروريستي رژيم در 23سال گذشته داشته است، افراد زير در ربودن و شكنجهٌ مجتهدزاده و انتقال ناموفق وي به ايران شركت داشتند: 1) ميرجعفر زعفرانچي سركنسول وقت رژيم در استانبول. اين مزدور در بازار تهران مغازهٌ پارچهفروشي داشت و از فالانژهاي رژيم در بازار محسوب ميشد ولايتي وي را به وزارت خارجه آورد و بعد او را بهعنوان كنسول رژيم در استانبول منصوب كرد. زعفرانچي رابط تروريستهاي وابسته به سپاه و وزارت اطلاعات در استانبول بود. 2)هاشمي معاون كنسول كه تمديد پاسپورت تروريستها و حل مسائل قانوني آنها را بهعهده داشت. 3) حميد رضا كريمي دبير دوم. چنانكه در گزارش مجتهدزاده بود وي از ترويستهاي فعال صحنهٌ انتقال مجتهدزاده به ايران بود. 4)محسن يكي از افراد كنسولگري رژيم در استانبول، در اين طرح انتقال نقش حفاظت را بهعهده داشت. ترور نافرجام برادر مجاهد حسين عابديني در روز چهارشنبه 23اسفند68 چهار تروريست صادراتي رژيم در حاليكه بر دو خودرو سوار بودند، در مسير فرودگاه استانبول ماشين برادر مجاهد حسين عابديني (اخوان جم) و همراهان را متوقف و به سوي او آتش گشودند. عابديني بهمحض مشاهدهٌ تروريستها از ماشين پياده شد و با دست خالي بهسمت ترويستها تهاجم كرد. تعادل تروريستها بر هم خورد و سلاح يكي از آنها به زمين افتاد و فرصت شليك تير خلاص به برادر مجاهد حسين عابديني كه بهشدت مجروح شده بود، نيافتند و از محل متواري شدند. دشمن به تصور اين بود كه سرنشين اين خودرو برادر مجاهد محمد سيدالمحدثين مسئول ستاد سياسي وقت سازمان مجاهدين است . پس از اين حمله روزنامهها و راديو رژيم بلافاصله اعلام كردند كه سيدالمحدثين بهدست عناصر حزبالله كشته شده است. وزارت اطلاعات مزدور استخدام ميكند وزارت اطلاعات خميني از قبل فردي بهنام «آدينچ اولوش» را در استانبول به استخدام خود در آورده بود. اولوش در تلفنخانهٌ مركزي سورايچي استانبول (در امين اونو) كار ميكرد. وزارت اطلاعات با پرداخت 80هزار دلار از طريق اين مزدور امكان شنود شماري از تلفنهاي مجاهدين در تركيه را بهدست آورده بود. اطلاعات آخوندي با استفاده از مانيتور تلفنهاي مجاهدين به جزئيات برخي از ترددهاي مجاهدين از طريق فرودگاه استانبول پي برده بود و بر اين اساس به احمد عقيقي يك سر تروريست در سفارت رژيم در تركيه دستور آماده شدن تيمها را براي اين ترور ميدهد. عقيقي يك تروريست بهنام «رياحي» با نام مستعار امير حسيني را به همراه چند تروريست ديگر بهسرعت از طريق قبرس وارد تركيه ميكند. تروريستها با كمك سفارت رژيم و ادارهٌ كل اطلاعات آذربايجان غربي در اروميه به ايران رفتند. در روزهاي قبل از ترور، كنسول رژيم در استانبول توسط رياحي و چند تروريست ديگر رفت و آمدها در فرودگاه را كنترل ميكردند تا با تسلط بيشتر بر صحنه عمل كنند. احمد عقيقي كه يكي از دژخيمان و سردستهٌ تروريستهاي وزارت اطلاعات بود، از اواخر ديماه68 بهعنوان يك ديپلومات، براي پيشبرد اهداف تروريستي رژيم و سازماندادن جوخههاي ترور به تركيه آمده بود. اين مزدور چندي پس از سوءقصد به عابديني، از تركيه به سفارت رژيم در وين منتقل شد. ماهنامهٌ آلماني «تروريسم» تيرماه1369 نوشت: «ارگانهاي امنيتي تركيه نشانههايي در اختيار دارند كه دولت تهران در پشت چند سوءقصدي كه چندي پيش در آنكارا و استانبول روي داده قرار دارد. در تاريخ 31ژانويه1990 پروفسور معمر آكسوي، رئيس جمعيت حقوقدانان تركيه و وكيل سابق مجلس مورد اصابت گلوله قرار گرفت. قتل وي با اقامت يك "ديپلومات" ايراني بهنام احمد عقيقي در رابطه ميباشد. اين ديپلومات در واقع عضو سازمان امنيت ايران ميباشد كه 20روز قبل از قتل پروفسور آكسوي به تركيه آمده بود و با افراد مختلفي كه بهعنوان نمايندگان قشريگرايي اسلامي معروف هستند، ملاقات نمود. طبق اطلاعات ديگر ارگانهاي تركيه، "عقيقي"همچنين در سوءقصد بر عليه اخوان جم (حسين عابديني) شركت داشته است». تلاشهاي بعد از ترور مزدوران رژيم خميني ابتدا به وزارت اطلاعات گزارش كردند كه محدثين را ترور كردهاند. بعداز تكذيب اين موضوع در اطلاعيهٌ مجاهدين، وزارت اطلاعات تلاش كرد از بيمارستاني كه عابديني بستري بود، اطلاعات كسب كند كه چه كسي را ترور كرده است؟ و آيا امكان اينرا مييابد كه در بيمارستان او را به قتل برساند؟ در همين رابطه از مزدورانش در تركيه استفاده كرده تا به بخش سيسييو بيمارستان وارد شوند. ولي با هوشياري مجاهدين اين طرح شكست خورد و به اطلاعات مشخصي هم نرسيدند. 10روز بعد از واقعهٌ 23اسفند منابع خبري رژيم بار ديگر به اين موضوع پرداختند و موضوع را به نحو ديگري مطرح كردند: راديو رژيم 2فروردين: «جزئيات تازهيي از هويت يكي از مسئولان ردهبالاي سازمان جاسوسي منافقين كه در استانبول بههلاكت رسيده است، فاش شد. به گزارش واحد مركزي خبر در پي انتشار خبر ترور فردي به نام محمدرضا اخوان جم از وابستگان به سازمان جاسوسي منافقين در تاريخ چهارشنبه 23اسفندماه68 در استانبول كه در مطبوعات تركيه انعكاس يافت، همچنين اظهارات سركردهٌ اين سازمان در عراق مبني بر مورد تهاجم قرار گرفتن يكي از اعضاي منافقين به نام حسين عابديني در همين تاريخ در استانبول يك گروه كه اظهار ميدارد از هواداران سازمان منافقين بوده و به خيانتها و جاسوسيهاي اين سازمان پيبرده است و درصدد انتقامگيري از سران مزدور آن ميباشد، اعلام كرد: فرد مورد تهاجم محمدسيدالمحدثين مسئول ستاد سياسي منافقين و مسئول كل ارتباطات و جاسوسيهاي سازمان در رابطه با قدرتهاي استكباري در عراق است كه به مجازات خيانتهاي خود رسيد و در پي يك تهاجم قهرمانانه بهشدت زخمي شد و براساس آخرين اخبار واصله به هلاكت رسيده است.» روزنامهٌ جمهوري اسلامي 5فروردين: «مسئول ستاد سياسي منافقين بههلاكت رسيد. خبرگزاري جمهوري اسلامي بهنقل از صداي جمهوري اسلامي ايران گزارش داد: در پي انتشار خبر ترور فردي بهنام محمدرضا اخوانجم از وابستگان به سازمان جاسوسي منافقين كه در مطبوعات تركيه انعكاس يافت و همچنين اظهارات سركردهٌ اين سازمان در عراق مبني بر مورد تهاجم قرارگرفتن يكي از اعضاي منافقين به نام حسين عابديني، در تاريخ 23اسفند68 در استانبول، يك گروه كه اظهار داشته از هواداران سازمان منافقين بوده و با پيبردن به خيانتها و جاسوسيهاي اين سازمان، در صدد انتقامگيري از سران مزدور آن برآمده، اعلام كرد: فرد مورد تهاجم محمد سيدالمحدثين، مسئول ستاد سياسي منافقين و مسئول كل ارتباطات و جاسوسيهاي سازمان در رابطه با قدرتهاي استكباري در عراق است و براساس آخرين اخبار واصله به هلاكت رسيده است.» ربودن و شكنجهٌ مجاهد شهيد علياكبر قرباني در استانبول مجاهد شهيد اكبر قرباني در ساعت 11.40دقيقهٌ 14 خرداد1371 در محلهٌ شيشلي استانبول زمانيكه ميخواست سوار اتومبيلش شود، دو نفر ترك با لباس پليس به او مراجعه كرده و با نشان دادن كارت شناسايي پليس از وي ميخواهند كه براي پاسخ به چند سئوال با آنها به ادارهٌ پليس برود. اكبر كه به آنها شك كرده بود شروع به سئوال كردن از آنها ميكند كه آنها به او تهاجم كرده و با استفاده از مواد بيهوشكننده او را بيهوش كرده و با خود ميبرند. اين تروريستها اكبر را به خانهيي در قسمت آسيايي استانبول منتقل ميكنند كه در آنجا 5 شكنجهگر وزارت اطلاعات بازجويي و شكنجهٌ او را شروع ميكنند. بمبگذاري خودروهاي مجاهدين يك روز بعد، يعني 15خرداد71 تروريستهاي صادراتي رژيم آخوندي، دو خودرو مجاهدين را در استانبول بمبگذاري كردند، اما مجاهدين قبل از سوار شدن متوجه بمبهاي دشمن شده و پليس بمبهاي مزبور را خنثي كرد. كارشناس پليس قدرت تخريبي هر يك از آنها را معادل 50كيلو تي.ان.تي، ارزيابي نمود. تحقيقات بعدي نشان داد كه مواد انفجاري از نوع C4بوده و از طريق بستههاي ديپلوماتيك از تهران به استانبول منتقل شده است. عمليات مشترك وزارت اطلاعات و سپاه5000 قدس ربودن مجاهد قهرمان علياكبر قرباني و بمبگذاري خودروهاي مجاهدين، عمليات مشترك وزارت اطلاعات و نيروي قدس بود كه تصميم آن در شوراي عالي امنيت ملي رژيم بهرياست رفسنجاني و با تصويب خامنهاي در سال1370 گرفته شده بود. آخوند جنايتكار علي اكبريان معاونت خارجي وزارت اطلاعات و پاسدار حسين مصلح معاونت عمليات نيروي قدس طراحي و اجراي اين عمليات را بهعهده داشتند. معاونت خارجي وزارت اطلاعات بهرياست علي اكبريان (معروف به اكبري) مسئوليت عمليات تروريستي ربودن و شكنجه و به شهادت رساندن مجاهد شهيد اكبر قرباني را در تركيه بهعهده داشت. مرحلهٌ شناسايي با واحد اطلاعات معاونت خارجي بود. فرماندهٌ تيم شناسايي تروريستي به نام «رهجو» بود كه از 4ماه قبل از ربودن اكبر در استانبول مستقر شده بود. عمليات ربودن و شكنجه و بهشهادت رساندن اكبر به عهدهٌ واحد ضربت معاونت خارجي وزارت اطلاعات بود. وزارت اطلاعات چه در مرحلهٌ ربودن اكبر و چه در بمبگذاري خودروهاي مجاهدين و چه براي مخفيكردن آثار جنايت و پنهانكردن جنازهٌ اكبر شهيد از همكاري گستردهٌ سپاه5000 نيروي قدس برخوردار بود كه فرماندهي وقت آن مزدوري بهنام حاج منصور بود كه تحت فرماندهي معاونت عمليات سپاه قدس حسين مصلح عمل ميكرد. سپاه5000، مزدوران ترك وابسته به نيروي قدس و امكانات محلي آنها را براي اجراي اين سلسله عمليات تروريستي در اختيار وزارت اطلاعات قرار داد. اين مزدوران ترك تحت فرماندهي پاسدار محمد طاهريان از سپاه5000 قرار داشتند. بهدستور ولايتي (وزير خارجهٌ وقت رژيم) محمدرضا باقري سفير رژيم در آنكارا در 14خرداد 71 در كنسولگري رژيم در استانبول مستقر شد كه عمليات تروريستي را هماهنگ كند. در روز شنبه 16خرداد1371 جلسهٌ شوراي عالي امنيت با حضور خامنهاي تشكيل شد. از طرف وزارت اطلاعات فلاحيان و آخوند پورمحمدي قائممقام او در اين جلسه شركت داشتند. در اين جلسه بهخاطر مخاطرات انتقال اكبر به ايران و با توجه به تجربهٌ ناموفق انتقال مجتهدزاده تصميم گرفته شد اكبر در تركيه تحت بازجويي و شكنجه قرار داشته باشد و پس از تخليهٌ اطلاعات بهشهادت برسد. آخوند علياكبريان كيست؟ اكبريان كه جنايت شنيع و ضدانساني ربودن و شكنجه و مثلهكردن اكبر تحت نظر مستقيم او انجام شد، از باند آخوندهاي جنايتكار مدرسهٌ حقاني قم است. وي معاون خارجي وزارت اطلاعات در زمان فلاحيان و از همكاران سعيد امامي در ترورهاي خارج كشور و قتلهاي سياسي در داخل ميباشد. در مدت وزارت درينجفآبادي، وي معاون مطبوعاتي و روابط عمومي وزارت اطلاعات بود و در زمان يونسي به معاونت خارجي وزارت اطلاعات منصوب گرديد. در جريان قتلهاي زنجيرهيي اكبريان دوبار دستگير شد. ابتدا در شهريور1377 در زمان وزارت درينجفآبادي، بازداشت شد ولي او را آزاد كردند. در زمان يونسي بعداز دستگيري اكبر خوشكوش و افشاي ترورهاي خارج كشور مجدداً دستگير شد و نقش او در قتلهاي زنجيرهيي و ترورهاي خارج از كشور مطرح شد اما سردمداران رژيم در وحشت از افشاي جنايات رژيم در خارج از كشور، بهسرعت او را آزاد كردند. وي از پايير سال1380 قائممقام سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي شده است. شهادت زير شكنجه قريب 7ماه بعد از ربوده شدن اكبر با دستگيري گروهي از تروريستهاي وابسته به رژيم در تركيه، محل اختفاي جسد او كشف شد. همهٌ شواهد و اظهارات پزشكان گواه بر اين بود كه اكبر روزها و هفتههاي متمادي تحت وحشيانهترين شكنجهها قرار داشته است. اما اكبر قهرمانانه مقاومت ميكند و كمترين اطلاعاتي به دشمن نميدهد. دژخيمان درمانده و مأيوس او را زير شكنجه به شهادت ميرسانند. شكنجهگران او را مثله كرده و بسياري از اجزاي بدن او را بريده بودند. متعاقباً عوامل وزارت اطلاعات به كمك مزدوران ترك خود جسد را به حومهٌ استانبول در اطراف شهر ساحلي "جينارجيك" منتقل نموده و در زمين بايري در اراضي جنگلي محلهٌ حسنبا در قبر كمعمقي دفن كردند. "عصمت سزگين" وزير كشور تركيه بعداز دستگيري تروريستها در مصاحبهيي در 15 بهمن71 گفت: بازجويي از اكبر 10روز طول كشيد و توسط 2نفر ايراني انجام ميشده است. وي در همين روز فاش ساخت: يك سلاح MP5 كه در سال1977 از طرف آلمان فدرال به پليس مخفي شاه فروخته شده بود، در خانهٌ تيمي تروريستها كشف گرديده است. بهنوشتهٌ روزنامهٌ حريت تركيه بهدنبال كشف جسد اكبر پليس اعلام كرد: «جسد علائمي از شكنجههاي شديد اعمال شده قبل از مرگ را داشت ناخنهايش را كشيده بودند آلت تناسلياش بريده شده بود و با طناب او را خفه كرده بودند». ماجرا از زبان تروريستها يكي از مزدوران ترك رژيم بهنام علي شكر كه در بهمن71 دستگير شد تصريح ميكند: «… بعد از قتل چتينامچ روزنامهنگار از روزنامهٌ حريت كه در آن عمليات نقش ديدباني را داشتم به تهران فرار كردم. مدتي در پادگاني بين تهران و قم تحت آموزش بودم و سپس با پاسپورت ديپلوماتيك به تركيه بازگشتم. اينبار مأموريت مراقبت و ديدباني بر روي علياكبر قرباني بهعهدهام قرار گرفت… در مرحلهٌ انجام عمليات دو نفر با نامهاي مستعار "مسعود" و "عارف" در حاليكه لباس پليسهاي تركيه را بر تن داشتند با يك مينيبوس سرقت شده، علياكبر قرباني را در حوالي ظهر 14خرداد71 از محلهٌ شيشلي در استانبول ربوده و به يك ويلاي كرايهييِ مدرن و گرانقيمت در 5كيلومتري شهر "يالووا" در مسير شهر "كارامورسل"، پشت شهرك "پنار" آورديم. 5نفر ايراني براي بازجويي آنجا بودند كه اكبر را تحويل گرفتند. اكبر را به اطاق زيرزمين برديم علي شكر ميگويد: بعد از دفن اكبر ما با هواپيما به تهران رفتيم. در آنجا شخصي بهنام محمود از ما استقبال كرد، سپس ما را به "پادگان" نظامي بردند كه افرادي ريشو در آنجا مستقر بودند. مسافرت شتابزدهٌ عبدالله نوري وزير كشور به آنكارا بهدنبال دستگيري تعدادي از مزدوران تروريست ترك وابسته به رژيم، از جمله علي شكر در 10بهمن71، دستگاه تروريستي رژيم در تركيه مورد تهديد قرار گرفت. بههمين خاطر عبدالله نوري وزير كشور رفسنجاني براي جلوگيري از گسترش دامنهٌ موضوع بههمراه يك هيأت 17نفره به آنكارا رفت. بخش زيادي از اين هيأت را عناصر سازمانهاي اطلاعاتي و تروريستي رژيم تشكيل ميدادند. از جمله 5نفر از دژخيمان وزارت اطلاعات بهنامهاي عباس حامدي، عبدالله تهراني، عباس خالدي، محمد كوزهگران و آقازاده در هيأت همراه نوري بودند. نوري بهمنظور جلوگيري از دستگيري ديپلومات تروريستها مسافرت از قبل تعيين شدهاش به استانبول را ناتمام گذاشت و دو تن از اين ديپلومات تروريستها به نامهاي، علي راسخ علمداري كه از سال1370 با پاسپورت ديپلوماتيك بهعنوان ديپلومات در سفارت آنكارا كار ميكرد و محمد حمزه كه عنوان دبير سوم سفارت را داشت به همراه خود به تهران برد. و بهجاي آنها نفرات زير را از هيأت همراه در آنكار گذاشت كه بقيه مسائل تروريستها را دنبال كنند. اسد فدايي متولد1332 با پاسپورت شمارهٌ 3641631 اكبر رحماني متولد1329 با پاسپورت شمارهٌ 005768 عبدالله تهراني متولد1329 با پاسپورت شمارهٌ 009336 دميرل رئيس جمهور وقت تركيه در 21بهمن71 در پارلمان اين كشور گفت: «تركيه از جمهوري اسلامي خواسته است در برابر شواهد و مدارك بهدستآمده حاكي از اينكه مسلمانان تندرو براي اجراي قتلهاي سياسي در تركيه در ايران آموزش ديدهاند واكنش نشان دهد. طي پيامي براي رفسنجاني اين تقاضا را مطرح كردم كه ايران بايد با اطلاعات كافي بتواند دولت و ملت تركيه را در مورد اين مسأله متقاعد كند». دميرل ميافزايد: «صرفاً تكذيب مداخلهٌ ايران در ماجرا كه از سوي رفسنجاني بهعمل آمده است كفايت نميكند». ساير ترورهاي رژيم در تركيه شبكههاي تروريستي رژيم در تركيه كه تركيبي از تروريستهاي ايراني و مزدوران ترك رژيم بودند در طول چند سال علاوه بر هدف قرار دادن مخالفان ايراني، شمار زيادي از اتباع تركيه و ديپلوماتها و شهروندان ساير كشورها در تركيه را به شرح زير ترور كردهاند كه اسامي برخي از آنها به شرح زير است: 1 ـ پرفسور معمر آكسوي رئيس جمعيت حقوقدانان تركيه و وكيل سابق مجلس تركيه كه در 31 ژانويهٌ90 (11بهمن68) مورد اصابت گلوله قرار گرفت. 2- چتين اِمَچ: روزنامهنگار ترك كه در تاريخ 16اسفند 68 در حين پياد شدن از اتومبيل ترور شد. 3 ـ توران دورسون: روزنامهنگار ترك كه در تاريخ 13شهريور69 ترور شد. عاملان ترور پس از انجام جنايت به ايران متواري ميشوند. 4 ـ كايسالربايي: ديپلومات عراقي كه در تاريخ 6فروردين70 بهوسيله بمبي كه در خودرو او كار گذاشته بودند به قتل رسيد. نوع بمب از نوع پلاستيكي بود. 5 ـ ويكتور مارويك: آمريكايي كه در تاريخ 6آبان80 توسط بمبگذاري در اتومبيلش بهقتل رسيد. نوع مادهٌ انفجاري C-4 بود. 6 ـ عبدالله الحزابي: ديپلومات مصري در تاريخ 16اسفند70 با بستن بمب به سوئيچ مساشينش مانند كايسالربايي و ويكتو مارويك ترور شد. 7 ـ سرگرد سادان: در تاريخ 16اسفند70 ترور شد. 8 ـ خانم بحريه لُوچُك: (از فرهنگيان ترك) توسط پاكت انفجاري ترور شد. 10 ـ اوغور مومجو: روزنامهنگار ترك كه در تاريخ 4بهمن71 بهوسيله بمبگذاري دراتومبيلش ترور شد. (نوع بمبC-4) 11- ژاك كامهي: تاجر يهودي كه در تاريخ 9بهمن 71 با سلاح ضدتانك لاو مورد حمله قرار گرفت. اما جان بهدربرد و تروريستها دستگير شدند. اين ترور توسط چندين نفر از تروريستهايي كه در ايران در ارتباط با ماشين ترور رژيم آموزش ديده بودند، انجام شد. استخدام مزدور از تركيه رژيم آخوندي از اولين سالهاي دههٌ60 به تشكيل شبكهٌ گستردهيي از مزدوران خود در تركيه اقدام كرد. نفرات جذب شده توسط اين شبكه، توسط ديپلومات تروريستهاي رژيم به ايران اعزام شده و در كمپ غني حسيني در نزديكي قم دورههاي آموزش تروريستي ميديدند. سفارت رژيم در آنكارا و كنسولگري رژيم در استانبول در ارتباط فعال با اين افراد قرار داشت و مسائل تردد آنها به ايران را حل و فصل ميكرد. رژيم اين مزدوران خود را تحت عناوين مختلفي مانند حزبالله تركيه يا حركت اسلامي تركيه به كار ميگيرد تا اهداف شوم و جنايتكارانهٌ خود پيش ببرد. نجمي آسلان مسئول اين شبكه در آنكارا بهوسيله نمايندهٌ فرهنگي رژيم در آنكارا با پاسپورت جعلي به اسم حميد پولاد بهمنظور ديدن دورههاي آموزش نظامي و سياسي به ايران فرستاده شد. تروريستهاي ايراني و ترك كه رژيم آخوندي آنها را براي اجراي منويات شوم خود بهكار ميگيرد، سلاح و مهمات از جمله كلت كمري، يوزي، نارنجك و خمپاره را از ديپلومات تروريستهاي رژيم در تركيه دريافت ميكنند. از جمله عرفان چاغرچي كه سرتيم تروريستها و ترك بود، شهيد علياكبر قرباني را ربوده و به عوامل وزارت اطلاعات در استانبول تحويل دادند. سلاحها و تجهيزات لازم براي مأموريتهاي تروريستي خود از محسن كارگر آزاد معاون كنسولگري رژيم در استانبول و ديگر تروريستها ميگرفته و بعداز عمليات به آنها تحويل ميداده است. روزنامهٌ مليت 26مارس96، اعترافهاي چاغرچي در بارهٌ سابقهٌ تشكيل يك باند تروريستي وابسته به رژيم را درج كرده است. چاغرچي ميگويد: «در سال 1983 نزد طاهري، سركنسول ايران در استانبول رفتم. او مرا به ايران نزد احمد كريمي فرستاد. كريمي در ايران به ما جا داد و آموزش را شروع كرد. هنگام بازگشت به تركيه، احمد كريمي ما را براي عمليات توجيه كرد. سلاحهايمان را از دست دو مأمور ساواما به نامهاي علي و مصطفي ميگرفتيم. اين سلاحها را در خانههايي كه پياپي عوض ميشدند، نگهداري ميكرديم». چاغرچي پس از توضيحاتي در بارهٌ قتل چتين امك و توران دورسون، دو روزنامهنگار ترك، ميگويد: «پس از قتل دورسون، من سلاحها را در منطقهٌ بشيكتاش تحويل ديپلوماتهاي ايراني، به نامهاي مجيد شادكار و محسن كارگر آزاد دادم و آنها سلاحها را در صندوق عقب يك بنز گذاشتند». دولت تركيه بعداز ترور خواهر مجاهد زهرا رجبي، محسن كارگر آزاد و سه ديپلومات تروريست ديگر بهنامهاي مجيد شادكار وابسته در سفارت آنكارا، علي اشرفي وابستهٌ مطبوعاتي سفارت، رضا بهمنش معاون كنسولي سفارت را اخراج كرد. محسن كارگر آزاد شخصاً در ترور زهرا رجبي شركت داشت.
مافياي اطلاعات آخوندي، ماشين صدور ترورو تاريخچه وزارت اطلاعات (رژيم آخوندي كانون اصلي صدور ارتجاع و تروريسم) بهمنظور آزادي عمل مزدوران وزارت اطلاعات در جنايتهاي ضد بشريشان، بودجهٌ وزارت اطلاعات سري و خارج از كنترل سازمان برنامه و بودجهٌ كل كشور است
ريشهري با همكاري يك اكيپ 40نفره كه به بهعنوان مؤسسين وزارت اطلاعات شناخته ميشوند به سازماندهي وزارت اطلاعات اقدام كرد.از جملهٌ اين 40نفر ميتوان از سعيد حجاريان، خسرو تهراني، محمد هاشمي (برادر رفسنجاني)، حسين شريعتمداري، علي فلاحيان و آخوند حجازي نام برد
دخالت در امور داخلي كشورهاي عرب و مسلمان و تلاش براي بيثبات كردن اين كشورها و انجام عمليات تروريستي عليه آنها بخش ديگري از كارنامهٌ سياه وزارت اطلاعات در زمينهٌ صدور تروريسم است.
در 18سالي كه از تأسيس وزارت اطلاعات رژيم آخوندي ميگذرد، پا به پاي سركوب و كشتار در داخل ايران، صدور تروريسم به خارج از مرزهاي ايران، در صدر وظايف اين وزارتخانه قرار داشته و بخش وسيعي از تشكيلات، امكانات و بودجهٌ مافياي جاسوسي و آدمكشي به صدور تروريسم اختصاص يافته است.
يكي از مهمترين اهداف وزارت اطلاعات از بدو تأسيس توطئه عليه جان آقاي مسعود رجوي بود.
در ابتداي تأسيس تا سال68 آخوند جنايتكار محمد حجازي معاونت خارجي وزارت اطلاعات مسئوليت اين توطئهٌ رذيلانه را برعهده داشت. دژخيم سعيد امامي بهعنوان مدير كل در اجراي اين توطئه با حجازي كار ميكرد. يكي از افسران عملياتي حجازي در فرانسه و سوئيس كه دستاندركار اين طرح بود محمود رجبي نام داشت كه در ارتباط با سعيد امامي بود.
ماشين ترور وزارت اطلاعات از اولين ماههاي تأسيس آن در سال63 بهكار افتاد. سرتيتر برخي از جنايات اين وزارتخانه در خارج از خاك ايران بهشرح زير است:
- ترور اعضا و فعالان مقاومت در كشورهاي مختلف جهان از جمله شهيد بزرگ حقوق بشر دكتر كاظم رجوي (ژنو ارديبهشت69)،
-محمد حسين نقدي نمايندهٌ شوراي ملي مقاومت در ايتاليا (رم اسفند71)
-زهرا رجبي عضو شوراي رهبري مجاهدين و عضو شوراي ملي مقاومت (استانبول اسفند74)
-علياكبر قرباني نمايندهٌ مجاهدين در استانبول و....
- كشتار رستوران ميكونوس و بسياري ديگر از قتلهاي جنايتكارانهٌ مخالفان در خارج كشور.
-اقدامات تروريستي رژيم آخوندي در خاك عراق عليه مجاهدين و مقاومت ايران
-اقدامات تروريستي عليه پناهندگان و گروههاي كرد ايراني در كردستان عراق
تاريخچهٌ وزارت اطلاعات
در پائيز1358، شوراي انقلاب رژيم طرحي براي سازمان دادن يك تشكيلات اطلاعاتي تصويب كرد و بر اساس اين طرح دفتر اطلاعات نخستوزيري بهرياست خسرو تهراني تشكيل شد. سعيد حجاريان كه بهخاطر نقش تعيينكنندهاش در اشغال سفارت آمريكا و به گروگان گرفتن ديپلوماتهاي آن مورد توجه خاص خميني قرار داشت، در سازمان دادن اين تشكيلات از نزديك با خسرو تهراني همكاري ميكرد.
مدتي بعد دفتر اطلاعات نخستوزيري، طرح تشكيل وزارت اطلاعات را مطرح كرد. سعيد حجاريان در مصاحبه با روزنامهٌ فتح 16فروردين1379 ميگويد: «با تعدادي از دوستان نشستيـم و اولـيـن طرح تشكيل سيستم اطلاعاتي مملكت را در دوران مجلس اول ريختيم. طرح را بـه آقـاي مرتضي الويري، كه نماينده و همخط سياسيمان در مجلـس بـود، داديـم. او هـم پانزده - شانزده امضا جمع كرد. اين طرح در دستور كار مجـلـس قرار گرفت و به كميسيون داخلي ارجاع شد، آن را در كميسيـون داخـلـي دنـبـال كرديم... بـنـده براي پيگيري طرح تشكيلات اطلاعات كشور در مجلس هم نمايندهٌ مرحوم رجـايـي بودم و بعد هم نمايندهٌ مهندس موسوي. آقاي مهندس موسوي نامهيي به مجـلـس نوشت و بنده را به آقاي هاشمي معرفي كرد كه ايشان به نـمـايـنـدگـي از دولـت ميآيد تا آن طرح را پيش ببرد». عمادالدين باقي در مورد نقش حجاريان در تشكيل وزارت اطلاعات در كتاب «براي تاريخ» نوشت: «سعيد حجاريان را بهحق ميتوان بنيانگذار وزارت اطلاعات ناميد».
ميرحسين موسوي در نامهاش به مجلس نوشت: "ما در زمينهٌ اطلاعات بهخاطر اينكه يك سازمان مركزي و يك وزارتخانهٌ مركزي و يك نيروي متحدكننده نداريم، ضايعاتي را متحمل ميشويم." بهدنبال اين درخواست طرح تشكيل وزارت اطلاعات در تاريخ 15ارديبهشت1361 در مجلس رژيم مطرح شد و براي بررسي آن به كميسيون ويژهٌ مركب از امور داخلي، خارجي و دفاع ارجاع كردند. كميسيون ويژه در 8 شهريور1361 پس از بررسي و تغيير، طرح را مشتمل بر 10ماده و 11تبصره در مجلس مطرح و كليات آن تصويب شد. بررسي طرح در جلسهٌ 18مهر سال1361 ادامه پيدا كرد، اطلاعات سپاه با وزارتخانه شدن اطلاعات مخالفت ميكرد ولي حجاريان (از اطلاعات نخست وزيري) بهعنوان نمايندهٌ دولت در مجلس از وزارت اطلاعات دفاع مينمود و با پشتيباني رفسنجاني در شور اول آنرا بهتصويب رسانيد.
طرح مجدداً به كميسيون رفت و در 19ارديبهشت سال1362 براي شور دوم در مجلس مطرح شد و بعداز چندين جلسه بحث در مجلس، قانون تشكيل وزارت اطلاعات مشتمل بر 16ماده و 18تبصره در جلسهٌ روز پنجشنبه 27مرداد1362 مجلس رژيم تصويب شد و در تاريخ 3شهريور1362 به تأييد شوراي نگهبان رسيد.
متعاقباً آخوند دژخيم محمدي ريشهري بهعنوان اولين وزير اطلاعات به مجلس رژيم آخوندي معرفي شد. وي از اوايل اسفند1357 تا آذرماه1358 در دادگاههاي انقلاب گچساران، دزفول، بهبهان، خرمآباد، بروجرد و رشت به جنايت مشغول بود و سپس موظف به سازماندهي دادسراهاي ارتش شد. وي در اين سمت شمار زيادي از پرسنل مردمي و ناراضي ارتش را تصفيه يا دستگير و اعدام نمود.
ريشهري با همكاري يك اكيپ 40نفره كه بهعنوان مؤسسين وزارت اطلاعات شناخته ميشوند به سازماندهي وزارت اطلاعات اقدام كرد. از جملهٌ اين 40نفر ميتوان از سعيد حجاريان، خسرو تهراني، محمد هاشمي (برادر فسنجاني)، حسين شريعتمداري، علي فلاحيان و آخوند حجازي نام برد.
ريشهري بهمدت يكسال با استفاده از كادرهاي اطلاعات نخستوزيري، اطلاعات سپاه، اطلاعات دادستاني، كميتهٌ شهرباني و باقيماندههاي ساواك شاه وزارت اطلاعات را سازماندهي كرد.
در 10مهر سال1363 ريشهري آمادگي وزارت اطلاعات را اعلام كرد. گزينش نفرات وزارت اطلاعات با سعيد حجاريان و خسرو تهراني بود. بههمين خاطر از همان ابتدا گروگانگيرها و شكنجهگران و بازجويان خط امامي جاي ويژهيي در اين وزارتخانه پيدا كردند..ایران اسرار